تئوری اسناد در علم مدیریت
در علم مدیریت و در مبحث علوم رفتاری تئوریی وجود دارد به نام تئوری اسناد. خلاصه ی ساده ی این تئوری این است که افراد برای کارهای خود دلایل اسنادی ذکر می کنند. یعنی برای اعمال خود سند های توجیهی می آورند.از این تئوری برای موفقیت در کارها می توان بنحو مطلوب استفاده کرد. اگر کسی عوامل موفقیت خود را تنها به خود اسناد نکند یعنی این موفقیت را به عوامل درونی و بیرونی نسبت دهد می تواند با کوشش بیشتر سهم درونی عوامل را که به خود او وابسته است افزایش داده و به موفقیت بیشتر دست یابد. بر عکس اگر کسی عوامل عدم موفقیت خود را بیشتر به عوامل بیرونی نسبت دهد که
اغلب افراد نا موفق این کار را می کنند این فرد نمی تواند از توانائی های خود بنحو مطلوب استفاده بعمل آورد.
بهترین حالت برای رشد مستمر این است که ما موفقیت خود را بیشتر به عوامل بیرونی و عدم موفقیت مان را به عوامل درونی اسناد کنیم تا همیشه برای موفق شدن از حداکثر توان خودمان بهره بگیریم.
نظریه ی اسناد (Attribution Theory) بر آن است تا تبیین کند که چگونه آدمی تلاش می ورزد تا موجبات بروز رفتارهای مشهود فردی را بر اساس عوامل درونی یا بیرونی برای خود و دیگران بازشناسد. کاربرد فرآیند ادراکیدر رفتار سازمانی نیز در این نظریه مشخص می شود و این نظریه عامل مهمی در ادراک رخدادهای اجتماعی و تعیین مسئولیت برای رفتار انسان ها به شمار می آید. این نظریه رفتار انسان ها را ترکیبی از نیروهای خارجی ( مانند بخت، شانس و محیط) و نیروهای درونی ( مانند توانایی، کوشش و دانش) می داند. عوامل واقعی رفتار به اندازه ی عوامل ادراک شده حائز اهمیت نیستند، آن چه آدمی هنگام مشاهده ی رفتار در ذهن می پروراند و نسبت داده رفتار به علل درونی یا بیرونی است که بسیار مهم است.
اجزای نظریه اسناد
بنا به نظریه ی اسناد، نسبت دادن مسئولیت یا چرایی رفتار به عوامل درونی یا بیرونی از مشاهده ی مردم طی زمان سرچشمه می گیرد. اگر گروهی از افراد از یک چاپگر استفاده کنند که بیشتر آنان در به کار انداختن درست دستگاه مشکل داشته باشند، در این صورت مسئله از محیط نشئت گرفته است؛ ولی اگر یکی از آنان در استفاده از چاپگر مشکل داشته باشد، علت را باید در توان با مهارت شخصی او جست و جو کرد. این فرآیند تعیین مسئولیت، به سه عامل زیر بستگی دارد:
اختصاص(Distinctiveness)
منظور از رفتار خاص این است که آیا فرد در وضعیت های مختلف، رفتار های متفاوتی ازخود نشان می دهد؟ آیا همکارانش او را به دلیل این که امروز دیر آمده است به عنوان فردی " زیر کار در رو" نمی شناسند؟ اگر رفتار غیر عادی باشد، نظاره گر آن را به عامل بیرونی نسبت خواهد داد ولی اگر این رفتار مختص او باشد، احتمالا به عامل درونی نسبت خواهد داد.
اجماع(Consensus)
اگر همه ی کسانی که با وضعیتی همانند رو به رو می شوند به یک شکل واکنش نشان دهند، گفته می شود که اجماع در رفتار آن ها وجود دارد. رفتار کارمندی که دیرکرد دارد در صورتی با این شاخص مناسبت دارد که تمامی کارکنانی که همان مسیر را برای رفتن به محل کار طی می کنند، نیز تاخیر داشته باشند. از دید نظریه اسناد، اگر اجماع فزونی یابد، افراد عامل بیرونی را موجب سستی کارمند می دانند در حالی که اگر سایر کارکنانی که همان مسیر را طی کرده اند، به موقع سر کار حاضر شده باشند، عامل درونی را دلیل سستی می دانند.
ثبات(Consistency)
انسان ها به عنوان یک نظاره گر در جست و جوی ثبات و پایداری در فعالیت های افراد هستند. قضاوت در مورد کارمندی که به طور استثنا ده دقیقه دیر سر کار می آید و کارمندی که که به طور مرتب هفته ای دو الی سه با تاخیر دارد، یکسان نخواهد بود. هر چه ثبات رفتاری فرد بیشتر باشد، نظاره گر بیشتر تمایل دارد رفتارهای او را به علل درونی نسبت دهد.
خطاها در اسناد
خطاهای اساسی در اسناد: انسان ها هنگام مشاهده ی رفتار دیگری، معمولا تاثیر صفات مشخصه ی او را بیش از اندازه و تاثیر عوامل محیطی را کمتر از آن چه هست نشان می دهند. این پدیده چرایی قضاوت مدیر فروش در استناد عملکرد ضعیف کارمندش به تنبلی به جای استناد به استفاده ی رقیب از خط تولید ابتکاری، توصیف می کند.
تعصب خود خدمتی- در انسان ها تمایلی است که موفقیت های خود را به عوامل درونی مانند تلاش یا توان خود نسبت می دهند در حالی که دلیل شکست خود را عوامل بیروین مانند بخت و شانس یا تقدیر می دانند. پدیده ی خود خدمتی، بیانگر بازخوردی است که در بررسی عملکرد به کارکنان داده می شود و بر حسب مثبت یا منفی بودنش تحریف می شود.
وضعیت های سببی- گرایش انسان ها در وضعیت های سببی هنگام نظاره ی موفقیت ها و شکست های دیگران به اسناد موفقیت ها بر اساس صفات مشخصی همانند تلاش و توان است و اسناد شکست هایشان به عوامل بیرونی مانند دشواری کار.
اوضاع بحرانی- در ارزیابی عملکرد کارکنان، عملکرد ضعیف عموما به عوامل درونی و شخصی نسبت داده می شود به ویژه هنگامی نتایج وخیم باشد.
حفظ تصویر مثبت- کارکنان معمولا موفقیت خود را به عوامل درونی و شکست هایشان را به علل بیرونی نسبت می دهند. انسان به دلیل نیاز به حفظ تصویر مثبت از خود و دست داشتن خود، موفقیت هایشان را به مهارت ها و توانایی های شخصی نسبت می دهند و در هنگام شکست به دنبال عوامل بیرونی هستند.
قدیمیترین فرمولبندی نظریه اسناد را میتوان در کارهای فریتس هایدر که به عنوان پدر اسناد از او نام برده میشود مشاهده کرد. هایدر در سال 1958 کتاب "روانشناسی روابط میانفردی" را منتشر کرد و نخستین گام را در پاسخ به این سوال که مردم برای درک علل رفتار خود و دیگران چه تبیینهایی به کار میبرند، برداشت. از نظر هایدر همه مردم در زندگی روزمره مانند دانشمندان عمل میکنند و برای درک افراد پیرامون خود یا به عبارت دیگر محیط اجتماعی خویش از همان اصول علی و منطقی استفاده میکنند که دانشمندان برای فهم دنیای فیزیکی به کار میگیرند. افراد رفتارهای دیگران را مشاهده، تحلیل و تبیین میکنند. این تبیینها اسناد نامیده میشوند.
هایدر برای توصیف چگونگی استفاده از علیت در اسنادهای روزمره، از منطق استفاده میکند. اگرچه برای رویدادهای مختلف تبیینهای فراوانی وجود دارد اما میتوان آنها را به دو دسته اساسی تقسیم کرد:
1- اسناد شخصی یا درونی
2- اسناد موقعیتی یا بیرونی.
ما در پیشبینی رفتار دیگران ابتدا میکوشیم میان تاثیرات محیطی و تاثیرات درونی تمایز بگذاریم. طبق گفته هایدر، بیشتر مردم برای درک رفتار دیگران یکی از تبیینهای زیر را به کار میگیرند:
الف. آنها ممکن است فرض کنند که رفتار شخص دیگر، معلول عوامل موقعیتی نظیر عوامل اقتصادی یا فشار اجتماعی است(اسناد موقعیتی).
ب. آنها ممکن است تصور کنند که آن رفتار غیرعمدی و اتفاقی بوده و احتمالا در آینده روی نخواهد داد(اسناد موقعیتی).
ج. تبیین سوم این است که شخص با این رفتار یکی از صفات شخصی خود را بروز داده است.(اسناد شخصی).
هایدر معتقد است که اسنادهای شخصی وقتی بیشتر آشکار میشوند که محیط امکان یک رشته رفتارهای متنوع و ممکن را فراهم کند. وقتی درباره یک شخص یک اسناد شخصی استنباط شد، از این اسناد برای پیشبینی رفتار او میتوان استفاده کرد. از نظر هایدر نیروهای محیطی و درونی، با هم رابطهای افزایشی یا کاهشی دارند؛ آنها ممکن است مکمل، کاهشدهنده یا حذفکننده یکدیگر باشند.
اسناد درونی یا شخصی نیز به دو مولفه تقسیم میشود: "توانایی" فرد برای انجام دادن یک عمل و "کوششی" که صرف آن میشود. این دو مولفه رابطهای قوی با هم دارند. چنانچه هر یک از این دو مولفه نباشند، حاصل تاثیرات مشترک آنها نیز صفر خواهد بود. توانایی بدون تلاش یا تلاش بدون توانایی، به هیچ عملی منجر نخواهد شد. همچنین اگر دشواری تکلیف بیش از محدوده توانایی باشد انجام دادن عمل، غیرممکن خواهد بود و اگر ناچیز باشد برای اجرای آن توانایی بسیاری لازم نیست. در وضعیتهای نسبتا دشوار دستیابی به اطلاعات مفید درباره توانایی عملکننده، بیش از هر زمان دیگر میسر است.
مبنای دیگر تحلیل هایدر از عمل، ادراک کوشش است که با دو چیز تعیین میشود: قصد عملکننده و کوشش وی برای نیل به عمل. عقاید زیربنایی هایدر با دو بیان اسنادی بنیادین در ارتباط است: آیا عمل معلول گرایشهای درونی است یا عوامل بیرونی؟ اگر درونی است، عمدی بوده یا غیرعمدی؟ ما در زندگی روزمره پیوسته با اندک توجهی چنین قضاوتهایی را انجام میدهیم: آیا همکلاسیام که امروز به من بیاعتنایی کرد واقعا به من بیعلاقه شده است؟ یا از یک اختلاف خانوادگی رنج میبرده است؟ و... پاسخهای ما به اینگونه سوالها راهنمای رفتار بعدی ماست و برای رفتار مناسب باید اسناد درستی بدهیم. قابل ذکر است که نظریه هایدر در تبیین این مطلب قاصر است و نمیتوان آن را به طور عملی به وسیله آزمون تجربی بررسی کرد. این نظریه به کمک تفسیر و توضیح سایر نظریهپردازان اسناد توسعه یافته است.[5]